تبلیغات
اثاروبركات صلوات - صلوات به معناى عهد

صلوات به معناى عهد

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 5 بهمن 1389   08:24 ب.ظ

39. صلوات به معناى عهد:
حضرت موسى بن جعفر از پدر بزرگوار خود علیه السلام نقل فرموده :
هر كه بر پیامبر صلوات مى فرستد، به معنى است كه من بر عهد و پیمان خود هستم آن عهد و پیمانى كه وقتى خداوند در عالم ذر فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم ، همه گفتند: بلى .

بخش چهارم : بركت صلوات :
40. باریدن طلا از آسمان :
در حكایات الصالحین آوردند كه :
فقیرى محتاج و عیالوار، براى طلب پول از خانه بیرون آمد، نمى دانست كه به كجا برود. ناگاه گذارش به كنار مجلس واعظى افتاد كه حاضران را به فرستادن صلوات ترغیب مى فرمود. آن فقیر در آن جا ایستاد و شنید كه واعظ مى گفت : در فرستادن صلوات ، تقصیر میكند كه اگر توانگر بر آن سرور صلوات فرستد، در مالش بركت به هم مى رسد و اگر فقیر صلوات فرستد، حق تعالى از آسمان روزى بر او مى فرستد.
آن فقیر، از آن مجلس بیرون رفت و به فرستادن صلوات مشغول شد؛ بعد سه روز، از ویرانه اى مى گذشت ، پایش به سنگى خورد. آن سنگ كنده شد و سبوى پر از زر، در زیر آن سنگ ظاهر گردید.
آن مرد گفت : وعده روزى من از آسمان است ، و روزى زمین را نمى خواهیم ، و آن سنگ را در جاى خود گذاشت و به خانه آمد، صورت حال را با زن خود گفت . آن مرد، همسایه اى داشت كه یهودى بود. قضا را، در آن وقت ، آن یهودى بر بام خانه خود بود؛ و حكایت آن مرد را كه با زنش مى گفت ، شنید. و فى الحال ، از بام فرود آمده ، به ویرانه رفت ، آن سبو را برداشته ، به خانه آمد. وقتى سر آن را گشود، دید كه سبو، پر از مار و عقرب است . به اطرافیان خود گفت :این همسایه مسلمانان ، دشمن ما است . وقتى كه من در بام بودم ، فهمیدم ، و آن سخن را براى این گفت كه در طمع افتم ، و آن سبو را به خانه آورم ، و از آن ضروى به من رسد. پس بهتر آن است كه آن را به بام برده از راه روزنه ، در خانه او ریزم ، تا آن كه براى من مى خواست ، به خودش ‍ برگردد
به بام آمد، در وقتى كه زن آن فقیر، به شوهر خود مى گفت : روا باشد كه تو سبوى پر از زر بیابى و آن را بگذارى و ما در فقر و تنگدستى باشم ؟
آن مرد مى گفت : امیدوارم كه روزى ما از آسمان نازل شود.
ناگاه یهودى ، سر سبو را گشود و آن را سرنوشت ساخت ؛ آن مرد، آوازى شنیده سر را بالا كرده دید كه از روزنه خانه او، زر فرو ریخت .فریاد زد: اى زن ! این زر است كه از آسمان فرو مى ریزد، و آن زرها را بر مى داشت ، و صلوات مى فرستاد.
وقتى یهودى دید كه از سبو زر مى ریزد، آن را برداشت ، در آن مكان ، دید كه همان مار و عقرب است . باقى را نیز، در خانه درویش ریخت ، و همه زر سرخ بود. آن یهودى دانست كه این سرى است از اسرار غیبى كه به ظهور مى رسد. در خاطرش گذشت كه این همان حكم آب نیل دارد، كه در زمان حضرت موسى على نبینا و آله و علیه السلام در نظر قبطى خون مى نمود، و در نظر سبطى آب بود. و فى الحال ، آن درویش را به بام طلبیده ، به دست او مسلمانان شد و از بركت صلوات بر آن حضرت ، مسلمانان را دولت غناء، و یهودى را سعادت اسلام روزى شد.


نوشته شده توسط:naser taheri